نوشته‌هایی با برچسب "کودکان بامزه"

طنز های بامزه برای کودکان طنز های بامزه برای کودکان

بدون اجازه:. روزی معلمی به شاگردانش گفت: چه کسی دوست دارد به بهشت برود . همه بچه ها دستشان را بالا گرفتند بجز یک نفر. معلم به او گفت: چرا دستت را بالا نمی بری ؟. شاگرد گفت: چون مادرم گفته بدون اجازه او هیچ جا نروم. دیوانه ها. دو تا دیوانه به هم رسیدند. یکی با دست خورشید را نشان داد و گفت: میدونی این خورشید یا ماه؟. دیوونه دومی گفت: نمی دونم من هم مثل تو در این شهر غریبم. تشنه. دو نفر در بیابان گم شده بودند و حسابی تشنه شان شده بود. اولی گفت: خیلی تشنه ام شده بیا از چیز های خوشمزه تعریف کن. دومی: چرا؟. اولی: برای این که آب دهانم راه بیفتد. پول

طنزهای بامزه برای کودکان طنزهای بامزه برای کودکان

خبرنگار و فوتبالیست:. خبرنگار: چرا قبل از هر بازی به حمام می روی؟. فوتبالیست: برای اینکه گل های تمیز بزنم . تور ماهیگیری. یه روز یه نفر می ره ماهی بگیره، تور رو می اندازه تو دریا؛ اما هر چی می کشه در نمی یاد. می ره زیر آب، می بینه ماهی ها تور رو بستن، دارن والیبال بازی می کنن. خرمگس. معلم: بچه ها کسی می تواند بگوید چرا به بعضی از مگس ها، خرمگس می گویند. شاگرد: چون آن ها عقل درست و حسابی ندارند. صفر. پرویز به دوستش گفت: فرق میان آموزگار و دماسنج چیست؟. دوستش گفت: هیچ! چون هر کدام از آن ها صفر را نشان بدهند تن آدم می لرزد. جایزه. آموزگار: دو چها

لطیفه های بامزه برای کودکان لطیفه های بامزه برای کودکان

طوطی سیاه. از آقا کلاغه می پرسند: اسمت چیست؟. کلاغه گفت: طوطی. پرسیدند: پس چرا رنگت سیاه است؟. گفت: آخه توی زغال فروشی کار می کنم. جواب غلط. پدر: پسرم امتحان ریاضی ات چطور بود؟. پسر: یکی از جواب ها را غلط نوشتم. پدر: عیبی ندارد. پس بقیه سوال ها را درست حل کردی؟. پسر: نه، چون اصلا وقت نکردم به بقیه ی سوال ها نگاه کنم. گوشت گاو. محمود: من از بس گوشت گاو خوردم، پر زور وقوی شدم. مسعود: پس چرا من این قدر ماهی می خورم، شنا یاد نگرفته ام. دوربین. دکتر: متاسفانه چشم شما دوربین شده است. بیمار: آخ جون. پس یک حلقه فیلم بدهید، داخلش بیندازم وچندتا عکس بگ

لطیفه بامزه برای کودکان لطیفه بامزه برای کودکان

مجموعه: سرگرمی کودکان. * پسر: مامان! یک لطیفه تعریف کن!. مادر: حرف نزن! بیا کمکم کن ظرف ها را بشویم. پسر: ها ها ها ها، چه لطیفه ی قشنگی!. * پسر: پدر! می تونی توی تاریکی چیزی بنویسی؟. پدر: بله! چی می خواهی بنویسم؟. اسمت را پایین این کارنامه!. * اولی: چرا روح نمی تواند دروغ بگوید؟. دومی: چون توی دلش دیده می شود. * خانم اولی: توی دو ثانیه 500 کالری از دست دادم. خانم دومی: چه طوری؟. خانم اولی: همبرگرم از دستم افتاد زمین!. * پسر بچه همین طور که دوچرخه سواری می کرد گفت:مامان! مامان! منو ببین! بدون دست، بدون دست!. یکهو با صورت زمین خورد و گفت: مامان م

جوک های بامزه برای کودکان جوک های بامزه برای کودکان

مجموعه: سرگرمی کودکان. * معلم : بنویس صابون. شاگرد روی تخته نوشت ، سابون. معلم : ببین عزیزم صابون با ص است نه با س. شاگرد : خانم فرقی نمی کنه نگران نباشید اینم کف می کنه. * معلم به شاگرد : چرا انشایت را خوردی؟. شاگرد : خانم اجازه ، آخه شما گفتید انشایم با مزه است!. * دو نفر دروغگو به هم رسیدند. اولی گفت : من دیشب توی کره ی ماه شام خوردم. دومی : آره ، وقتی از کره ی مریخ برمی گشتم تو را در کره ماه سر سفره دیدم. * اولی :. چرا اون خانم معلم توی کلاس عینک آفتابی می زند؟. دومی :. چون تو کلاس استعدادهای درخشان درس می دهد!. * مادر : علی بیا اسفناج بخور

جوک با بامزه برای کودکان جوک با بامزه برای کودکان

معلم تاریخ خطاب به دانش آموزی گفت: بچه تو چقدر کثیف هستی، چند روز است که حمام نرفته ای؟شاگرد گفت: آقا از وقتی که شما گفتید امیر کبیر را در حمام کشتند. دست های کثیف. روزی معلم داست یکی یکی بچه ها را بازدید می کرد تا ببیند کدام یک در نظافت بی انظباط تر از بقیه است، تا این که چشمش به دست های یکی از شاگردان افتاد و گفت:. ببین پسرم! دست های تو خیلی کثیف اند. اگر دست های من به این کثیفی بود تو به من چه می گفتی؟. شاگرد زود جواب داد:. آقا معلم اجازه! من آن قدر مهربان بودم که این موضوع را به روی شما نمی آوردم. صدای پدر. تلفن مدرسه زنگ زد و مدیر گوشی را

بهترین مشاغل و خدمات شهر خود را ، در سایت نشونه پیدا کنید.

مشاهده سایت نشونه