نوشته‌هایی با برچسب "لطیفه کودکانه"

خندونک (لطیفه های کودکانه) خندونک (لطیفه های کودکانه)

*به یه نفر میگن : خوابیده آب نخور عقلت کم میشه. میگه : عقل دیگه چیه ؟ میگن : هیچی بابا آبتو بخور . *پدر : بگو ببینم پسر چند تا تک آورده ای ؟ پسر با گریه جواب داد : فقط دوتا . پدر پرسید : از کدام درس ها ؟ پسر گریه اش شدید تر شد و گفت : از شفاهی و کتبی !. *دو تا تنبل کنار هم نشسته بودن یکی شون خمیازه می کشه اون یکی بهش میگه : قربون دستت تا دهنت بازه بچه من رو هم صدا بزن!. *اولی : از ماشینی که خریدی راضی هستی ؟ دومی : خودم نه ولی مکانیک سر کوچه خیلی راضیه !. *از یه خنگ می پرسن : می گذاری پسرت بره دانشگاه؟ میگه : اگه به درسش لطمه نخوره ،آره . *بی

لطیفه های کودکانه لطیفه های کودکانه

1. سخت‌ترین کار:. به غضنفر میگن: توی عمرت، سخت‌ترین کاری که کردی چی بوده؟میگه: پر کردن نمکدون!. میگن: چرا؟. جواب میده: آخه سوراخ‌هاش خیلی ریزه. 2. سوال. به یه بچه میگن اون چه حیوونی یه که به ما گوشت، شیر، ماست، کفش، لباس میده؟. بچه میگه: بابام !!!. 3. پشه بند. حیف نون پشه بند می خره، تاصبح نمی خوابه پشه ها رو مسخره می کنه!. 4. پازل. یارو با خوشحالی به دوستش میگه بالاخره این پازل رو بعد از 3 سال حل کردم . دوستش میگه: 3 سال زیاد نیست؟ میگه: نه بابا رو جعبه اش نوشته 3 تا 5 سال!. 5. قطار. به یارو میگن: زودباش قطار میره!. میگه : کجا میخواد بره

لطیفه های خوشمزه (کودکانه) لطیفه های خوشمزه (کودکانه)

اوّلی: ببخشید ساعت چند است؟. دوّمی: ساعتم خوابیده است!. اوّلی: پس بیدارش نکن؛ از یک نفر دیگر می پرسم!. معلّم: کدام حیوان است که به انسان علاقه ی زیادی دارد؟. دانش آموز: اجازه آقا؟ گرگ گرسنه!. اولی : چرا لک لک هنگام خواب یک پایش را بالا می گیرد؟. دومی : چون اگر هر دو پایش را بالا بگیرد ،می افتد. درس علوم. معلم در کلاس علوم از دانش آموزی پرسید: با دیدن عکس پای این حیوان، نام حیوان را بگو. دانش آموز هر چه به عکس نگاه کرد، نتوانست پاسخ بدهد. معلّم گفت: بگو اسمت چیه تا برایت یک صفر بگذارم. دانش آموز پایش را از کفش در آورد و گفت: خوب شما هم از روی پا

لطیفه های شیرین کودکانه لطیفه های شیرین کودکانه

راه مبارزه با مگس. اوّلی: اگر گفتی بهترین راه مبارزه با مگس چیست؟. دوّمی: بهترین راه این است که آن ها را یکی یکی بگیریم و قلقلکشان بدهیم؛ وقتی خنده شان گرفت کمی فلفل توی دهانشان بریزیم و رهایشان کنیم. اوّلی: «اگر گفتی چرا وسط قرص خط دارد؟». دوّمی: «برای اینکه اگر از گلو پایین نرفت، آن را با پیچ گوشتی بپیچانیم!». ایرج: بیژن چرا روزهای آفتابی باخودت چتر می آوری. بیژن :آخه روزهای بارانی بابام چتر را می برد. اولی: شبی که زلزله آمد شما خیلی ترسیدید این طور نبود؟. دومی: بله همین طور بود از ترس به خودم لرزیدیم ولی مثل این که زمین بیشتر از ما ترسیده بو

لبخندک (لطیفه های کودکانه) لبخندک (لطیفه های کودکانه)

شمارش. دیوانه ای لب چاه نشسته بود و می گفت: هفت هفت هفت. شخصی به او رسید و گفت: برای چه هفت هفت می گویی؟ دیوانه مرد را به چاه انداخت و گفت: هشت هشت هشت. !. سهم بیشتر. دو نفر با هم شریکی شتری خریدند. دو سومش را یکی داد و یک سومش را دیگری. اتفاقاً سیل آمد و شتر را با بارش برد و اختلاف پیدا شد و پیش حاکم رفتند. حاکم به آن ها گفت: کدامیک سهم بیشتری دارید؟ مرد اول گفت: من. حاکم گفت: چون تو سهم بیشتری داری سهم تو بر شتر سنگینی کرده و شتر را غرق کرده پس باید سهم طرف دیگر را بدهی. سوال نیمه شب. اولی: می شود یک سوال از شما بکنم؟. دومی: نه! آخر مرد ح

لطیفه های کودکانه لطیفه های کودکانه

کانال سوئز:. آموزگاری از یکی از دانش آموزان کلاس خود پرسید:ب. گو ببینم کانال سوئز در کجاست؟. دانش آموز کمی فکرکرد و بعد با تعجب گفت: نمی دانم، آقا. تلویزیون ما چنین کانالی را نمی گیرد!. تعریف. پرویز: چه خط قشنگی داری!. هوشنگ: کاش من هم می توانستم یک چنین تعریفی از تو بکنم. پرویز: تو هم، اگر مثل من، دروغ می گفتی، می توانستی. آخر فیلم. اولی: فیلم دیشب را تا آخر دیدی؟. دومی: بله. اولی: من خوابم برد. آخرش چی شد؟. دومی: هیچی، فیلم تمام شد. خیلی نمی شه. معلم: یک یکی می شه چند تا؟. شاگرد: فکر نمی کنم خیلی بشه!!. پلاکارد. مظفر روی کمربندش یک پلاکارد

بهترین مشاغل و خدمات شهر خود را ، در سایت نشونه پیدا کنید.

مشاهده سایت نشونه