آرامش سبز

الهی نامه

یک حرف . . . کهن شود همه کس را بروزگار ارادت. مگر مرا که همان عشق اولست و زیادت گرم. جواز نباشد به پیشگاه قبولت. کجا روم که نمیرم بر آستان عبادت. شنیدمت که نظر می​کنی به حال ضعیفان. تبم گرفت و دلم خوش به انتظار عیادت. الهی!. بیاموز تا سرِّ دین بدانیم،بفروز تا در تاریکی نمانیم. تلقین کن تا آداب شرع بدانیم. تو نواز که دیگران ندانند. تو بساز که دیگران نتوانند. همه را از خودپرستی. رهایی ده،همه را بخود آشنایی ده،همه را ازمکر شیطان نگاهدار،همه را از. آفت نفس اگاه دار. به حقک و حرمتک یا عزیز و یا غفار. الهی!. ظاهری داریم شوریده. باطنی در خواب آلوده.

الهی نامه

ادامه مطلب ...
مناجات با خدا !!!

الهی!. من غلام آن معصیتم که مرا به عذر آرد. و از آن طاعت بیزارم که مرا به عُجب آرد. الهی!. گدای تو به کار خود شادان است. هرکه گدای تو شد در دو عالم سلطان است. الهی!. چون یتیم بی پدرگریانم. درمانده در دست خصمانم. خسته گناهانم و از خویشتن بر تاوانم. خراب عمر و مفلس روزگار. من آنم. *خداوندا به فریادرس که از ناتوانی خود به فریادم*. مذهبی, آرامش سبز, مناجات با خدا, مناجات, الهی نامه,مناجات نامه,گفتگوباخدا,صحبت با خدا. مذهبی, آرامش سبز, مناجات با خدا, مناجات, الهی نامه,مناجات نامه,گفتگوباخدا,صحبت با خدا. <!--مذهبی, آرامش سبز, مناجات با خدا, مناجات, ا

مناجات خدا

ادامه مطلب ...
الهی!چه خوش روزی که ...

الهی!. چه خوش روزی که خورشید جلال تو بما نظری کند. چه خوش روزی که مشتاق از مشاهده جمال تو مارا خبری دهد. جان خود را طعمه ی باز سازیم که در فضای طلب تو پروازی کند. و دل خود را نثار دوستی کنیم که بر سر کوی تو آوازی دهد. الهی!. ما در دنیا معصیت می کردیم. دوست تو محمد (ص) غمگین شود و دشمن تو ابلیس شاد. !. الهی!. کدام درد بود از این بیش. که معشوق توانگر و عاشق درویش. الهی!. دست با ادب دراز است و پای بی ادب. الهی!. جان به لب رسید. تا جام به لب رسید. مذهبی, مناجات با خدا, الهی نامه,درددل با خدا,راز و نیاز با خدا. مذهبی, مناجات با خدا, الهی نامه,درددل

خوش روزی خوش آن روزی که

ادامه مطلب ...
خدایا چگونه بخوانمت !!!

چگونه بخوانمت؟ چگونه یادت کنم؟ که شرمسارم از اینکه چون تو خدایی و چون ما بندگانی چون تو مهربان وبنده نواز وبخشنده و چون بندگانی بی رحم و متجاوز. خدایا !. شرمسارم که بندگانت به نام تو سر از تن جدا میکنند. خدایا !. خجلم که بندگان تو به نام تو آزار و شکنجه می دهند و حقوق انسان ها را زیر پا می گذارند. خداوندا. شرمسارم که بندگان تو با نام تو حکومت می کنند و دلهای امیدوار به تو را مایوس می سازند. خدایا !. غصه دارم که مدعیان راه تو در حالی مشعول زر اندوزی هستنددر حالی که مردانی شرمسار از فقر و نداری نزد زن و همسر خود سر در گریبان می کنند. خدایا !. شرم

خدایا چگونه بخوانمت چگونه بخوانمت

ادامه مطلب ...
هر كجا بوى خـــــــــــــــــــــدا مى آيد

هر کجا بوى خـــــــــــــــــــــدا مى آید خلق بین بى سر و پا مى آید. زانک جان ها همه تشنه ست به وى تشنه را بانگ ســــقا مى آید. شـــــــیرخوار کرمـــــــند و نگـــــــران تا که مــــــــادر ز کجا مى آید. در فراقــــــــند و هـــــمه منـــــتظرند کز کجا وصــــــل و لقا مى آید. از مســـــــلمان و جــــــهود و ترســا هر سحر بانــــگ دعــا مى آید. خــــنک آن هوش که در گوش دلــش ز آســـمان بانگ صــلا مى آید. گـــــــوش خـــــود را ز جفا پاک کنـید زانک بانـــگى ز سمــــا مى آید. گـــــوش آلوده ننوشــــد آن بانــــــگ هر سزایى به ســـــزا مى آید. چشـ

ادامه مطلب ...
ای که همه عمر به انتظارت نشســته بودم

برای تو. سوز دل هایم بدســـــــت باد سپــرده بودم. بوی آمدنــــت می آمد، ای آشــنای غــریب. هوای دل، به بــــاران چشم، تر کرده بـــودم. برای آمــــدنت لحظـــه ها را یکــــی یکــــی. با ســوســـوی ســـتاره شـــمرده بــــــــودم. بوی اشـــــک می داد و عشق، کلـــبه ی دل. تمـــــام دل بـــــرای تو فــــرش کــــرده بودم. به زیر پاهــــایـــــت بنــــفـشه و مــــــریــــم. نیـــــلوفــــرهای آبی را هـــدیه کـــرده بـودم. عــــــــــزم پـــــــرواز بـــــه ســـوی نـــور آری. بدین امید، دل به چشم های تو بسته بـودم. مــــن از ستاره شـــنیده بـــودم که م

ادامه مطلب ...
الهی دستم بگیر

الهی! اگر طاعت بسی ندارم در هر جهان جز تو کسی ندارم. الهی! تو دوستان را به دشمنانت می‌نمایی،درویشان را غم و اندوه دهی، بیمار کنی و خود بیمارستان کنی، درمانده کنی و خود درمان کنی، از خاک آدم کنی و با وی چندان احسان کنی، مجلسش روضه رضوان کنی،. الهی! از پیش خطر و از پس راهم نیست، دستم گیر که جز تو پناهم نیست. الهی! دستم گیر که دست آویز ندارم و عذرم بپذیر که پای گریز ندارم. الهی! خود را از همه به تو وابستم، اگر بداری تو را پرستم و اگر نداری خود پرستم نومید مساز بگیر دستم. الهی! ای دورنظر و ای نیکو حضر و ای نیکوکار نیک منظر، ای دلیل هر برگشته، و ای

الهی دستم بگیر دستم بگیر

ادامه مطلب ...
الهی! ا ی بیننده نمازها

الهی!. ای بیننده نمازها ،ای پذیرنده نیازها. ای داننده رازها و ای شنونده آوازها. ای مطلع بر حقایق و ای مهربان بر خلایق. عذرهای ما بپذیر که تو غنیّ و ما فقیر. عیبهای ما مگیر که تو قویّ و ما حقیر. اگر بگیری بر ما،حجت نداریم و اگر بسوزی طاقت نداریم. از بنده خطا آید و ذلت و از تو عطا آید و رحمت. الهی!. تو بر رحمت خود و من بر حاجت خویش. تو توانگری و ما درویش. الهی!. چون در تو نگرم از جمله تاجدارانم و تاج بر سر. و چون در خود نگرم از جمله خاکسارانم و خاک بر سر. الهی!. در سر خمار تو داریم و در دل اسرار تو داریم و به زبا ن اشعار تو داریم. اگر گوییم ثنای

ادامه مطلب ...
دستهایم را بسوى تو بلند كرده ام

نیایش هاى حضرت رضا علیه السلام. -بارالها!. در پیشگاه تو ایستاده ام،و دستهایم را بسوى تو بلند کرده ام،آگاهم که دربندگى ات کوتاهى نموده و در فرمانبرى ات سستى کرده ام،. اگر راه حیا را مى پیمودم از خواستن و دعا کردن مى ترسیدم. ولى … پروردگارم!. آن گاه که شنیدم گناهکاران را به درگاهت فرا مى خوانى ،. و آنان را به بخشش نیکو و ثواب وعده مى دهى ،. براى پیروى ندایت آمدم،. و به مهربانى هاى مهربانترین مهربانان پناه آوردم. و مرا از دلهره ملاقاتت درامان دار،. و مرا از خاصّان و دوستانت قرار ده،. پیشاپیش، خواسته و سخنم را آنچه سبب ملاقات و دیدن تو مى شود قرار

ادامه مطلب ...
نردبانی تا خدا

خدای من! با نعمتت مرا آغاز کردى؛ پیش از آن که چیزى به یادآمدنى باشم و از خاکم آفریدى و سپس در صلب‏ها جایم دادى؛ ایمن از سختى‏هاى دوران و رفت و آمد سالیان و روزگاران و من در دهلیزهاى تاریخ و زوایاى قرون، هماره از صلبى به رحمى کوچ مى‏کردم و این لطف و احسان تو بود که مرا در زمان حکام کفر و در زمان عهدشکنان پیامبرْ ناشناس، لباس خلقت نپوشاندى و در وجود نیاوردى؛ بلکه زمانى روح آفرینش در من دمیدى که بستر هدایت را از پیش گسترده بودى و جاده سعادت را هموار کرده بودى. تو مرا از آبى ریختنى سرشتى و در ظلمات سه گانه میان گوشت و پوست و خون، سکنایم دادى. نه م

نردبان خدا نردبانی تا خدا

ادامه مطلب ...
خداوندا اگر روزی !

خداوندا!. اگر روزی ‌ز عرش خود به زیر آیی. لباس فقر پوشی. غرورت را برای ‌تکه نانی. ‌به زیر پای‌ نامردان بیاندازی‌. و شب آهسته و خسته. تهی‌ دست و زبان بسته. به سوی ‌خانه باز آیی. زمین و آسمان را کفر می‌گویی. نمی‌گویی؟!. خداوندا!. اگر در روز گرما خیز تابستان. تنت بر سایه‌ی ‌دیوار بگشایی. لبت بر کاسه‌ی‌ مسی‌ قیر اندود بگذاری. و قدری آن طرف‌تر. عمارت‌های ‌مرمرین بینی‌. و اعصابت برای‌ سکه‌ای‌ این‌سو و آن‌سو در روان باشد. زمین و آسمان را کفر می‌گویی. نمی‌گویی؟!. خداوندا!. اگر روزی‌ بشر گردی‌. ز حال بندگانت با خبر گردی‌. پشیمان می‌شوی‌ از قصه خلقت، از

خداوندا اگر روزی

ادامه مطلب ...
رازو نیاز با معبود یکتا

گفتم: چقدر احساس تنهایی می‌کنم. گفتی: فانی قریب. ::من که نزدیکم (بقره/۱۸۶) ::. گفتم: تو همیشه نزدیکی؛ من دورم. کاش می‌شد بهت نزدیک شم . گفتی: و اذکر ربک فی نفسک تضرعا و خیفة و دون الجهر من القول بالغدو و الأصال. :: هر صبح و عصر، پروردگارت رو پیش خودت، با خوف و تضرع، و با صدای آهسته یاد کن (اعراف/۲۰۵) ::. گفتم: این هم توفیق می‌خواهد!. گفتی: ألا تحبون ان یغفرالله لکم. :: دوست ندارید خدا ببخشدتون؟! (نور/۲۲) ::. گفتم: معلومه که دوست دارم منو ببخشی . گفتی: و استغفروا ربکم ثم توبوا الیه. :: پس از خدا بخواید ببخشدتون و بعد توبه کنید (هود/۹۰) ::. گفتم

ادامه مطلب ...
سخنى با حسین (علیه السلام)‏

به دشت «نینوا» ناى حقیقت از «نوا» افتاد. ‏«حسین ! اى پرچم خونین حق بر دوش،. حسین ! اى مرد انقلابی. حسین ! اى رایت آزادگى در دست،. در آن صحراى سرخ و روز آتشگون‏. قیام قامتت در خون نشست، اما. پیام نهضتت برخاست‏. از آن طوفان «طف» در روز عاشورا، ‏. به دشت «نینوا» ناى حقیقت از «نوا» افتاد. ولى . ‏. مرغ شباهنگ حقیقت ، از نواى ناله «حق ، حق » نمى‏افتد». ‏. سلام بر تو ، اى حسین !‏. سلام بر خط شفقگون کربلا، که خون تو را، اى خون خدا - همواره بر چهره افق مى‏پاشد و غروب هنگام، ‏سرخى آسمان مغرب را به شهادت مى‏گیرد ، تا آن جنایت هولناک را هر چه آشکارتر بنمای

حسین علیه السلام

ادامه مطلب ...
راز و نیاز با معبود

ای آن که یاد او برای یاد کنندگان، موجب شرافت است وای که طاعت او برای فرمان برادران، وسیله نجات است، . دلهای ما را به یاد خود، از یاد هر چیزی و زبان های ما را به شکر خویش از هرگونه سپاسی و اعضای ما را به طاعت خود از هر طاعت دیگری مشغول فرما. پس اگر برای ما فراغتی مقدر کرده ای، آن را بسلامتی [از آفات] قرار ده که در آن حال، گناهی ما را در نیابد و خستگی و ملالی به ما نرسد تا این که نویسندگان اعمال بد یا نامه سفید، از یاد بدی های ما برگردند و کاتبان کردارهای نیک، به آنچه از حسنات ما نوشته اند، شادمان گردند. هرگز از تو ناامید نمی شوم، در حالی که در

راز نیاز راز نیاز با معبود راز و نیاز با معبود

ادامه مطلب ...
نسیم یاد تو بر دل (مناجات نامه)

در یافتی از مناجات خمس عشره. (مناجات الذاکرین). اِلهى لَوْ لاَ الْواجِبُ مِنْ قَبُولِ اَمْرِکَ لَنَزََّهْتُکَ مِنْ ذِکْرى اِیّاکَ عَلى اَنَّ ذِکْرى لَکَ بقَدْرى لا بقَدْرِکَ وَ ما عَسى اَنْ یَبْلُغَ مِقْدارى حَتّى اُُجْعَلَ مَحَلاًّ لِتَقْدیسِکَ وَ مِنْ اَعْظَمِ النِّعَمِ عَلَیْنا جَرَیانُ ذِکْرِکَ عَلى الْسِنَتِنا وَ اِذْنُکَ لَنا بِدُعاَّئِکَ وَ تَنْزیهِکَ وَ تَسْبیحِکَ. خدای من!. اگر اطاعت امر تو نبود هرگز با کوره خاطر خویش بر ساحل دریای یاد تو گذر نمی کردم چرا که می دانم ظرف وجود من شایسته من است، نه بایسته تو. و کاسه دل من به اندازه ظرفیت

ادامه مطلب ...
با تو از شب های سرد بی کسی می گویم

و با تو از شب های سرد بی کسی می گویم. از التهاب اشک، از عبور سنگین لحظه ها و سکوت مرگ آور حسرت،. در این صحرای بی پایان، به روی ماسه های سرنوشت خویش می بارم. نه نای رفتن دارم، نه تاب ماندن. آرام و سنگین قدم بر می دارم، به کدامین سو، نمی دانم. سر به سوی آسمان می کنم،. معبودا! از این همه گذشتن خسته ام،. پناهم ده امشب، که از خویشتن گسسته ام،. به راه خود ادامه می دهم، چشمانم به دور دست ها خیره مانده،. گام هایم، آرام و آرام تر می شوند، دیگر سرما تمام وجودم را گرفته. نفس هایم به شماره افتاده و دیگر توان ایستادن ندارم،. هوای پریدن به سرم زده،. ندایی د

ادامه مطلب ...
درد و دل با خدا

آنگاه که آرزوهایم را به روی دیوار نوشتم نمی دانستم چشم نامحرمی بدان نظارگر است. آنگاه که مشق سکوتم را خواستم بر دیواره های تاریک شب بنویسم طوفانی آمد و آرامش مرا به یغما برد و آنگاه که درد بی کسی هایم را به رودخانه زلال صاف سپردم او با بی اعتنایی از کنار من گذشت. و آنگاه که فریادم را بر سر کو ها کشیدم تا بلکه آرام گیرم او نیز فریادم را پس داد و مرا قبول نکرد حالا با توام با تویی که حرف و دلم و درد تنهایی هامو صدای فریادم را که از سوز و زخم دل است را از پشت دیوارها و فاصله ها می شنوی تو چی تو هم می خواهی مرا تو این دنیای وانفسا تنها گذاری و مرا

درد دل با خدا درد دل درد خدا

ادامه مطلب ...
به دنبال خدا نگرد

خدا در بیابان های خالی از انسان نیست. خدا در جاده های تنهای بی انتها نیست. به دنبالش نگرد. خدا در نگاه منتظر کسی است که به دنبال خبری از توست. خدا در قلبی است که برای تو می تپد. خدا در لبخندی است که با نگاه مهربان تو جانی دوباره می گیرد. خدا آنجاست. در جمع عزیزترینهایت. خدا در دستی است که به یاری می گیری. در قلبی است که شاد می کنی. در لبخندی است که به لب می نشانی. خدا در بتکده و مسجد نیست. گشتنت زمان را هدر می دهد. خدا در عطر خوش نان است. خدا در جشن و سروری است که به پا می کنی. خدا را در کوچه پس کوچه های درویشی و دور از انسان ها جست و جو مکن. خ

دنبال خدا دنبال خدا نگرد به دنبال خدا نگرد

ادامه مطلب ...
گفتگو با خدا

به رویا با خدایم گفت و گو کردم. به سوی خالق و معبود خود جانانه. رو کردم. توکل هم به او کردم. به او گفتم. زمانی را به من بخشید ای بیتا تو ای معبود بی همتا. تو ای امید هر نومید. خدا خندید و پاسخ گفت. وقت من ندارد مرز پایانی یقین این. راز هستی را تو میدانی. چه می خواهی بپرسی از من ای. پرسشگر دانا. تسلط یافتم بر خویش ومن پرسیدم. ای خالق. تعجب از چه چیزی از بشر داری. جوابم را بده ای خالق دانا. توانایی و دانایی. خدا در لحظه ای آرام پاسخ گفت. که انسان با شتابی سخت. میخواهد که بگریزد ز دست کودکی هایش. برون آرد ز دست کودکی پایش. و می خواهد شتابی گیرد و

گفتگو خدا

ادامه مطلب ...
خداوند از دیدگاه ملاصدر ا!

ملاصدرا می گه:<!--. <p style="text-align: center;" -->. خداوند بی‌نهایت است و لامکان و بی زمان. اما به قدر فهم تو کوچک می‌شود. و به قدر نیاز تو فرود می‌آید. و به قدر آرزوی تو گسترده می‌شود،. و به قدر ایمان تو کارگشا می‌شود،. و به قدر نخ پیر زنان دوزنده باریک می‌شود،. و به قدر دل امیدواران گرم می‌شود. پــدر می‌شود یتیمان را و مادر. برادر می‌شود محتاجان برادری را. همسر می‌شود بی همسر ماندگان را. طفل می‌شود عقیمان را. امید می‌شود ناامیدان را. راه می‌شود گم‌گشتگان را. نور می‌شود در تاریکی ماندگان را. منبع:hamyary. ir.

ادامه مطلب ...

بهترین مشاغل و خدمات شهر خود را ، در سایت نشونه پیدا کنید.

مشاهده سایت نشونه