مجموعه: شهر حکایت. حکایت های آموزنده. یکی از فرمانروایان خراسان، سلطان محمود غزنوی را در عالم خواب دید که همه بدنش در قبر، پوسیده و ریخته شده، ولی چشمانش همچنان سالم و در گردش است و نظاره می کند. خواب خود را برای حکما و دانشمندان بیان کرد تا تعبیر کنند، آنها از تعبیر آن خواب فروماندند، ولی یک نفر پارسای تهیدست، تعبیر خواب او را دریافت و گفت: (سلطان محمود هنوز نگران است که ملکش در دست دگران است!). بس نامور به زیر زمین دفن کرده اند کز هستیش به روی زمین یک نشان نماند. وان پیر لاشه را که نمودند ...

عبرت از دنیای بی وفا

مجموعه: شهر حکایت


سرگرمی,داستانهای جذاب

حکایت های آموزنده

 

یکی از فرمانروایان خراسان، سلطان محمود غزنوی را در عالم خواب دید که همه بدنش در قبر، پوسیده و ریخته شده، ولی چشمانش همچنان سالم و در گردش است و نظاره می کند. خواب خود را برای حکما و دانشمندان بیان کرد تا تعبیر کنند، آنها از تعبیر آن خواب فروماندند، ولی یک نفر پارسای تهیدست، تعبیر خواب او را دریافت و گفت: (سلطان محمود هنوز نگران است که ملکش در دست دگران است!)

بس نامور به زیر زمین دفن کرده اند              کز هستیش به روی زمین یک نشان نماند
 وان پیر لاشه را که نمودند زیر خاک                      خاکش چنان بخورد کزو استخوان نماند
 زنده است نام فرخ نوشیروان به خیر                   گرچه بسی گذشت که نوشیروان نماند
  خیری کن ای فلان و غنیمت شمار عمر                      زان پیشتر که بانگ بر آید فلان نماند

 

منبع:  alhassanain.org

 

کلمات کلیدی :
نظرات بییندگان :

بهترین مشاغل و خدمات شهر خود را ، در سایت نشونه پیدا کنید.

مشاهده سایت نشونه